اولياء الله آملى
34
تاريخ رويان ( فارسى )
نيست . چون مدتى گاوباره در طبرستان حاكم بود و آذرولاش او را متابع و مطاوع ، روزى قضا را آذرولاش به ميدان گوى باختن از اسب بيفتاد و برفور جان تسليم كرد . تمامت نعمت و اموال كه به سالها جمع كرده بود و خزاينى كه حاصل عمر او بود و از وجه و ناوجه گرد آمده ، همه به گاوباره بماند . از سياه گيلان تا گرگان ، قصرهاى عالى ساخت و عمارات قوى كرد و قلاع و حصون ترتيب داد . اما دار الملك او گيلان بود . مدت پانزده سال در طبرستان والى بود و حكم مىراند . در سنهء خمس و ثلاثين از تاريخى كه عجم به نو نهاده بودند و آن را يزدجردى گويند ، از دنيا رحلت كرد و هيچ نبرد . بيت : گيرم كه تو خود ملك سليمان دارى * گنجينهء قارون همه با دست آرى از بودن و نابودن آن حاصل چيست * چون بگذرى و جمله به جا بگذارى چون فرمان كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ در گاوباره رسيد و از جام اجل شراب فنا بچشيد و بعد از تنعم بسيار و تسلط بر خلق روزگار ، بار مشقت صدمهء ملك الموت بكشيد ، او را در گيلان دفن كردند « 1 » . از او دو پسر بازماند : يكى را نام دابويه و او بزرگترين بود . خليفه و قائممقام پدر گشت . مردى عظيم با هيبت و سياست بود و بر گناه و زلات عفو نفرمودى و با مردم به بدخوئى و درشتطبعى زندگانى كردى . « 2 » آنست كه بدخو را در دنيا دشمن دارند و در آخرت به و بال آن مأخوذ باشد . از حضرت رب الارباب ، سيد كونين و خواجهء ثقلين را صلوات اللّه و سلامه عليه و آله بدين نوع خطاب آمد كه لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ
--> ( 1 ) - مطالب بالا در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 29 نيز آمده است . ( 2 ) - كلمهاى نظير « جنان » در اين مورد نوشته شده است .